شنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۷ تهران ۰۵:۱۷ - ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۸
 
جمعه ۱۶ شهريور ۱۳۹۷
ساعت ۰۷:۴۹
بررسی مفهوم تقیه از منظرعلمای رادیو فردا

تبیین مفهوم تقیه در فرهنگ لغات رادیو فردا
تبیین مفهوم تقیه در فرهنگ لغات رادیو فردا
رادیو فردا در برنامه تابو به بررسی مفهوم تقیه پرداخته و نظراتی مبتنی بر توهم وفارغ از آموزه های دین بیان کرده است.
رادیو دیروز:برای بررسی ارزش علمی نظرات کارشناسان رادیو فردا به چند نکته از سخنان کارشناسان این رادیو می پردازیم و نظر این علما را با نظر درست و مبتنی بر آموزه های دین مقایسه می کنیم.
در قسمت طرح موضوع رادیو فردا با توجه به مبنای نظری دو کارشناس خود نوشته است:
"تقیه؛ واژه‌ای اسلامی که به مسلمانان اجازه شرعی می‌دهد تا در تنگناها باور خود را کتمان کنند، درباره‌ آن سکوت کنند یا حتی دروغ بگویند. به این ترتیب در شرایط اضطرار و آزار، مؤمنان مجازند ریا پیش کنند و دروغ بگویند. چیزی که عرفان ثابتی، پژوهشگر ادیان که خود پیرو آیین بهاییت است به‌شدت به آن نقد می‌کند. او به رسمیت شناخته شدن تقیه در دین رسمی کشور را پشتوانه عادی‌سازی ریاکاری فردی و اجتماعی، گسترش دروغ و آنچه از آن با عنوان «زرنگی منفی» یاد می‌کند، می‌داند.
اما سروش دباغ، دیگر پژوهشگر دین و فلسفه که در تابوی این هفته مهمان ماست، تقیه را در جامعه‌ای مثل ایران دارای «ارزش نجات‌بخش» می‌داند و می‌گوید دروغ گفتن هم در پاره‌ای از موارد مجاز است. او معتقد است عموم مردم کاری به «اخلاق فضیلت» ندارند و باید بتوانند با «اخلاق بقا» زندگی خود را پیش ببرند، رویکردی که آقای ثابتی آن را منفعت‌طلبانه و غیراخلاقی می‌داند."
در همین قسمت اول و قبل از ورود به بحث چند خلط مبحث بزرگ صورت گرفته است.اولا تقیه ریا پیشگی نیست.حمل  عنوان ریا بر معنونی به نام تقیه حمل دو مفهوم نامربوط وجدا از هم بر یکدیگر است.دو مفهومی که در تباین کلی نسبت به هم هستند و هیچ وجه اشتراکی نه در معنا و نه در مفهوم و نه در آثار مترتب از معناومفهوم،باهم ندارند.این نحو طرح موضوع نشان از آن دارد که دو کارشناس قرار است در مورد موضوعی بحث کنند که نه تعریف حقیقی از آن را قادرند ارائه دهند چرا که جنس و فصل آن را نمی شناسند ونه تعریف شرح الاسمی از آن را قادرند تبیین کنند چرا که به حدود و ثغور دامنه مفهوم واقف نیستند.نکته دیگر که بحث در آن خلط شده این است که تلاش شده تا کاربرد تقیه به جامعه ایران و ایرانیان عصر جمهوری اسلامی منحصر شود ودر واقع این ارزش بلند عقلی را مجعول علمای جمهوری اسلامی تبیین کنند و حال اینکه تقیه از لوازم حفظ دین در عرصه ها و برهه های مختلف از آغاز حرکت اسلام بوده است.تقیه از احکام تأسیسی و مولود اسلام نیست بلکه به حکم عقل وبرای دفع ضرر استفاده می شده و حضرات معصومین نیز این حکم عقل را امضاء کرده اند، هم خود بدان ملتزم بوده اند وهم شیعیان و پیروان خود را به استفاده درست و به موقع از آن امر می کرده اند.در بخش دیگری رادیو فردا می نویسد:
"اگر یک جامعه بخواهد صرفاً بر اساس مصلحت راه پیدا کند اساس جامعه هیچ وقت نمی‌تواند مبنای پایداری داشته باشد. بر سر حقیقت می‌شود یک سپهر جمعی مشترک ساخت اما بر سر مصلحت نمی‌شود به توافق رسید و همین است که در جامعه ایران افراد در زندگی فردی‌شان همیشه می‌توانند حقیقت را کنار بگذارند، برای این که جان و مال و عِرض (آبرو) شان را از دست دهند.به عبارت دیگر تقیه مؤمنان و دین‌داران را تبدیل می‌کند به سوداگرانی در بازار بیشینه‌سازی؛ به حداکثر رساندن سود و کمینه‌سازی؛ به حداقل رساندن زیان. شما در نظر بگیرید که دین‌داری حاضر باشد که بر سر باور دینی‌اش که مثلا مسلمان هست یا شیعه هست یا نه [دروغ بگوید]؛ خب اگر شما دین‌تان را انکار کنید هر حقیقت دیگری را هم می‌توانید در زندگی انکار کنید."
مصلحتی که در تقیه منظور است هم مورد خدشه کارشناس رادیو فردا است و در واقع در تعریف جایگاه مصلحت در مفهوم تقیه یک تعریف حداقلی بیان شده و منظور از تقیه بر آن بار شده است.این در واقع ذبح اکثر به اقل است.در تجارت مصلحت شخص به این است که سود کند اما راه رسیدن به سود اگر دروغ گفتن باشد او به سود رسیده است ولی از طریق راهی غیر دینی.اصلا این نوع مصلحت ها منظور اسلام از جواز تقیه نیست.قاعده ای در اسلام وجود  دارد که می گوید "الغایات لا تبررالمبادی"
آنچه که بین مردم هم البته به فارسی رایج است که هدف وسیله را توجیه نمی کند.نمی شود برای رسیدن به یک مصلحت از راه غیر شرعی وارد شد.در تقیه حفظ جان،عرض،آبرو و....مسایلی مطرح می شود که با مقایسه آن با فروش یک کیلوسیب زمینی نمی توان هر دو را تحت یک عنوان مندرج کرد.زمانی که انسان مخیر است به اینکه راست بگوید و در ازای راست گفتن کشته شود یا با گفتن یک دروغ جان خودش را نجات بدهد عقل حکم می کند برای حفظ جان از راست گفتن چشم پوشی کند.تقدیم اهم بر مهم گاهی واجب است.تقیه موارد وجوب تقدیم اهم را تحت شمول خود قرا رداده است.این که این حکم مورد پسند اسلام است از آیات قران هم قابل استنباط است.در ادامه بحث چند آیه را مورد دقت قرار داده و بررسی این موضوع را در همین حد کافی می دانیم.
هر چند كه به آيات زيادي بر اثبات مشروعيت تقيه مي‌توان استدلال كرد، اما در اين جا فقط به چند آيه كه دلالت واضح تري دارند، اكتفا مي كنيم.
دليل اول، آيه شريفه: لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصير. آل عمران / 28
افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او به كلّى از خدا گسسته مى‏شود) مگر اين كه از آن‌ها بپرهيزيد (و به خاطر هدف‌هاى مهمترى تقيّه كنيد). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر مى‏دارد و بازگشت (شما) به سوى خداست.
در آيات بسياري و نيز در ابتداي همين آيه خداوند تمامي مؤمنين را از برقراري ارتباط دوستانه با كفار (چه مشرك باشد و چه اهل كتاب) منع مي‌كند و حتي تهديد مي‌كند كه اگر كساني از مؤمنين دست به چنين كاري بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان به طور كلي گسسته شده و از تحت ولايت خداوند خارج مي‌شوند؛ اما از اين قاعده كلي،‌ يك مطلب را استثنا كرده مي‌فرمايد: إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً. مگر اين كه از شرّ آن‌ها بپرهيزيد و بخواهيد به خاطر رسيدن به اهداف مهمتري، تقيه نماييد.
بنابراين ترديدي نيست كه اين آيه مباركه بر جواز و مشروعيت تقيه صراحت دارد و ثابت مي‌كند كه تقيه از ايمان است و سبب نخواهد شد كه شخص تقيه كافر و يا منافق بشود. اين مطلبي است كه مفسران شيعه و سني به آن تاكيد كرده اند.
دليل دوم، آيه شريفه: مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ. النحل / 106
كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند- به جز آن‌ها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است- آرى، آن‌ها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آن‌ها است و عذاب عظيمى در انتظارشان‏ است.
شأن نزول آيه: اين آيه در باره جماعتي از مسلمانان؛ از جمله: عمار و پدر و مادرش ياسر و سميه، صهيب، بلال و خباب نازل شده است كه كفار قريش آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان به سختي شكنجه مي‌كردند؛ تا اين كه ياسر و همسر او از شدت شكنجه جانشان را از دست دادند و نخستين شهداي اسلام لقب گرفتند. اما عمار كه در آن زمان جوان بود، بر اثر شكنجه‌هاي طاقت فرسا، طاقتش طاق شد و بالأخره هر آن چه را كه كفار مي‌خواستند به زبان آورد و جانش را حفظ كرد.
عمار با چشم گريان خدمت رسول خدا رسيد و قصه را بازگو كرد. رسول خدا فرمود: اگر بار ديگر نيز تو را مجبور كردند، همين كار را انجام بده. اين جا بود كه اين آيه نازل شد و كار عمار ياسر مورد تأييد خداوند قرار گرفت.
دليل سوم، آيه شريفه: وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏. غافر / 28
و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذاب‌هايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند.
اين آيه نيز از آياتي است كه بر جواز و مشروعيت تقيه صراحت دارد؛ زيرا در صدد بيان داستان مؤمن آل فرعون است كه از نزديكان حضرت موسي بود و ايمان آ‌وردنش را به آن حضرت از فرعون و اطرافيان وي مخفي كرده بود.
همين مطلب باعث شد كه او بتواند جان حضرت موسي عليه السلام را نجات دهد. هنگامي كه احساس كرد كه به زودي آتش خشم فرعون، جان موسي را خواهد گرفت، مردانه پا پيش نهاد و با سخنان سنجيده و حساب شده خود از آن حضرت دفاع جانانه و صد البته عاقلانه كرد. اين جا است كه ارزش تقيه بيش از پيش روشن مي‌شود. وقتي تقيه مي‌تواند جان پيامبران را نجات دهد، چه دليلي مي‌تواند مانع مشروعيت آن باشد؟ چه دليلي بهتر از اين مي‌توان براي مشروعيت تقيه اقامه كرد؟ آيا اگر اين شخص ايمان خود را علني مي‌كرد، بازهم مي‌توانست از موسي دفاع كند؟
دليل چهارم: قضيه اصحاب كهف، خداوند در داستان اصحاب كهف مي‌فرمايد: فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً. إِنهَُّمْ إِن يَظْهَرُواْ عَلَيْكمُ‏ْ يَرْجُمُوكمُ‏ْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فىِ مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُواْ إِذًا أَبَدًا. الكهف 19 و 20
اكنون يك نفر از خودتان را با اين سكّه‏اى كه داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدام يك از آن‌ها غذاى پاكيزه‏ترى دارند، و مقدارى از آن براى روزى شما بياورد. امّا بايد دقّت كند، و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا كه اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏كنند يا شما را به آيين خويش بازمى‏گردانند و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد.
مفسران شيعه و سني تصريح كرده‌اند كه مراد از « وَلْيَتَلَطَّفْ» تقيه است كه وقتي يكي از اصحاب كهف بعد از بيدار شدن قصد كرد كه به شهر برود و براي آن‌ها غذا تهيه كند، دوستان او توصيه كردند كه احتياط كند تا مبادا دشمنان از مخفيگاه آن‌ها آگاه شوند و جان آن‌ها به خطر بيفتد.
 
محبوب ترين ها
 
توصيه مطلب: ۰
مولف : حجه الاسلام ابراهیم محسنی
دیدگاه شما
نام شما

نظر شما *